فرهنگی،سیاسی،علمی،اجتماعی 0 ارزش انسانیت به آزادی فکر و بیان آن است |
تحلیلی کوتاه ازطواف کعبه و سعی صفا و مروه (درسفر به سرزمین وحی)
طواف، تکامل، آفرینش، بیعت، پیمان،هفت دور(رابطه آفرینش جهان در شش مرحله و تکامل آن در روز هفتم) و آن عشق است عشقی که به سعی صفا و مروه اش بسته است. سعی، تلاش و کوشش است دنیوی است مادی است و با طوافش معنی می شود چگونه می توان این دو را درک کرد، چه درکی؟ مگر درکی هم هست؟ آری و آنگاه که برای رسیدن به جاودانگی و ابدیت باید سعی و تلاش کرد. تلاش؟ برای چه؟ برای در ک عشق، فهم سوختن با شعله ای از اعماق درون، ذوب در عشق مفرط و برای رسیدن به عشق باید تلاش کرد و در همان حین باید گفت" یا عشق "؛اما باید کوشید تا به سرمنزل عشق رسید و این کوشش در سعی معنی می شود.چه باید کرد؟ چگونه می توان به این عشق همراه با سعی رسید. آنجاست که هاجر خلق می شود معنا می یابد ملودرامی عاشقانه از او که اگر چه اسماعیلش را در کنار کعبه به خدا می سپارد در پی آب است، خود تشنه تر از کودک اش اما باید بدود، دنبال چه؟ بدنبال آب که هم سیراب شود و هم اسماعیلش که در دوران شباب باید امتحان بس عظیمی را پس دهد و حالا تک و تنها شده، چرا؟ چون مادر در پی آب است و او در جایی که هاجر دامن گسترده بود در خیالات کودکانه خود موج می زند اما هنوز نمی داند چیست. هاجر که بدنبال آب است بر سر صفا می رود نگاهی به اطراف می کند... خدای من چه می بینم ... آب! و بدنبال آب می رود، وای چه مصیبتی! سراب است و مروه. بالای مروه می رود چه می بیند آب! در صفا ست؟ من که الان در آنجا بودم چطور آب را ندیدم و دوباره طی مسیر تا صفا و این کار هفت بار اتفاق می افتد. وای شگفتا دوباره هفت و سومین هفت بزرگ از زمان آفرینش بزرگ!... هاجر خسته و کوفته برمی گردد از سر مروه به پایین می آید ناگهان به یاد کودکش می افتد اما حتی نای راه رفتن هم ندارد چه کند باز دنبال آب بگردد آخربی حاصل، خجل و شرمنده بسوی اسماعیل برگشتن! چگونه توجیه می شودچه توجیهی بالاتر از اینکه تلاش کرد اگر چه نرسید و به مقصود دست نیافت. بازگشت؛ بازگشتی اگر چه تا لحظات آخر خجلت زده و با شرمندگی ... اما اتفاق مهمی در راه است شگفتا باور کردنی نیست، قابل توجیه نیست اصلا در عقل نمی گنجد! کدام عقل؟ همان که نصف آدمی است! همان که رسیدن به عشق را لازمه کار است. و او می بیند آنچه را که باور کردنی نیست ولی باید باور کند چرا که اتفاق افتاده است فقط باید گفت شگفت انگیزترین شاهکار بشریت بوقوع پیوسته و هاجر اسماعیل را می بیند که بر جهان کودکا نه اش با ابهت مهترانه ای غلبه کرده و چیره شده است؛ چیرگی فاتحانه، بله او آب را از فرسنگها در اعماق زمین تا به زیر پایش کشانده است زمزمی را مفتوح ساخته که فتح الفتوح بشریت است هاجر بچه را سیراب می کند خود نیز سیراب می شود حالا به نقطه آمال رسید اند تلاش و کوشش را تجربه کرده اند و عشق را چشیده اند اما امروز...
رابطه عجیبی بین این حوادث شگفت انگیز و دنیای عجیبتر امروزین وجود دارد عشق طواف کعبه است ، خدایی شدن و خدا بودن و سعی، تلاش و کوشش دنیوی برای رسیدن به منافع و امکانات دنیوی! دست یافتن به رفاه! با رفاهی که لازمه عشق است و در این بین سعی را غرب برگزید و عشق را شرق. غرب سعی کرد و تلاش و به رفاه رسید و عشق را شرق، شرقی که از تنبلی و سستی فکر و عقلش راه چاره را در سراب عزلت دید. با دست خالی بسوی عشق رفت اما مگر با دست خالی می شود به عشق رسید... اگرچه غرب عشق را رها کرد اما دستیابی به عشق با تلاش است پس غرب امکان رسیدن به عشق را هنوز دارد و امیدی برای آن است اما شرق که عشق را برگزید و البته دست خالی است چرا چون عقل را کنار گذاشت راه سعی را بست و به عشق نرسید این دنیا مزرعه دنیای دیگری است پس با عشق (که البته در این عشق شرقی نیز باید شک کرد چون پایه عقل و سعی را ندارد) و فقط با عشق، دنیای دیگر لم یزرع است اما سعی هر چند فقط تلاش و کوشش است در ظاهر از عشق تهی اما درونش پر از عشق است و غرب موفق شد قانون الهی را در زمین جاری سازد، توسعه یافت و به پیشرفت رسید و شرق نه تنها نتوانست موفق شود که قوانین الهی را نیز شکست و هاج و واج و بدون برنامه ای خاص تهی از توسعه و پیشرفت، سرخورده به پیش می رود پیشرفتی واهی. اما آنکه سعی را پیشه کرد عشق را نیز ناخواسته به معنویاتش افزود، هم اوست که این دنیا و جهان دیگر را جمعا در خود دارد...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|